|

پرواز در حباب
گوگوليا !خدافظ،من ديگه اين جا نمينويسم
به نظر من زندگي خيلي بي معني
شده همه چي زشت و سياه ونارنجيه
ميخوام خودكشي كنم...خيلي وقته
كه ميخوام خودمو بكشم اما انگار روش
خوبي رو انتخاب نكردم.!هميشه دوست داشتم
بيفتم زير قطار شهري اما انگار...به هر حال خدافظ
من دارم خودمو ميكشم،الان كشتم
اااااه چه باحاله مردن 
ا..ا منو كجا ميبريد؟شما كي هستيد؟
نه!من نميام جهنم ..غلط كردم
مامااااااااااااااااااااااااان

يك روز متفاوت در زندگي يكنواخت من!!!!
سلااااام!!!!امروز منو نيلوي عسيسم با شقي
جون و چند تا كوفت و زهر مار ديگه امتحانمون
تموم شد و قرار گذاشتيم ۱۱:۵۰ صبح زود از خواب 
پاشيم و با ماشين فرانك اينا
كه قربونش بشم من،بريم ۳۰ نما
تا خستگي اين چند روز حساابي از تنمون
در بياد..خلاصه رفتيم و جاي همتونو خالي كردم
انقد انقد انقد خوش به حالمون شد و
فاز داد كه نگو .شب كه رسيديم خونه رفتم 
حسابي دندونامو مسواك زدم
چون همين طور كه ميدونين دندونه اسياي
پايينم يه مدتي كرم خورده،بردم دكتر كه يادتونه
رفتيم توي مطب دكتر با مامان جوني و پاپي خرسه
يك ساعت نشستيم...خلاصه فردا قراره
با جودي ابت بريم پيشه بابالنگ دراز،
قراره با هم تموم كنن!
خيله خوب ديگه پر رو شدين،برين از
جلوي چشام دور شين،با همتونم!
ديگم تا اپ بعدي اين ورا پيداتون نشه
بوس..بوس.....!باي



|